محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

1261

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

مهزل ديكر كه همين عمل دارد و مانع روئيدن موى پشت زهار است صنعت آن طين قيموليا سفيداب قلعى بالسّويه با آب بيخ نى تازه سرشته ضماد نمايند و اكر بيخ نى تازه نباشد بزر البنج سفيد را در آب جوشانيده با آب آن استعمال نمايند و هرگاه از عضوى موى را قلع كرده بمالند بدستور منع روئيدن موى نمايد ميفنحتج در حرف العين مع النون در عنب ذكر يافت باب الميم مع الياء ميعهء سائله بكسر ميم و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح عين مهمله و ها اسم عربى صمغ درختى است بسيار خوشبو و آنچه از درخت تراوش كند اشقر مايل بزردى و بقوام عسل مىباشد و اين بهترين اقسام است و هرچه افشرده از اجزاى درخت آن حاصل مىشود مايل بسرخى و غليظتر است و آنچه آب آن را بطبخ غليظ ميسازند سياه ثقيل مىباشد و مسمّى بميعهء يابسه است مؤلف كتاب مرشد كويد كه يك نوع ميعهء سفيد مىباشد و يك نوع سرخ و محمد بن زكريا كويد كه آن صمغ درختى است مسمّى بعبهر در بلاد شام شبيه بدرخت به قوتش تا ده سال باقى است و بفرنكى درخت آن را اسطراك‌ليكد كويند يعنى نرم و بيونانى ميعه را لبنى و بهندى سلارس نامند در سيّم كرم و در دويّم خشك و ملين و منضج و محلل رياح و اورام و مدر بول و حيض و مقوى اعضاى باطنى و سه درهم آن با چهار اوقيه آب كرم مسهل قوى بلغم و جهة جذام و سرفه و نزله و زكام و درد سينه و رئه و استسقا و طحال و كرده و مثانه و درد كمر و وركين و بخور آن جهت نزلات و كزاز و جذام و قطور آن جهت امراض كوش و رياح غليظ و فرزجه و بخور آن جهت احتباس حيض و طلاى آن جهت جرب بهترين ادويه و ضماد آن جهت نقرس و مفاصل و در ضمادات مقوى فعل انها و مضر ريه و مصلحش مصطكى و شربتش از يك مثقال تا سه درهم و بدلش جندبيدستر و بوزنش قطران و ثمن آن زفت رطب و نزد بعضى دهن ياسمين است ميعهء يابسه نزد بعضى ثفل ميعهء سائله است كه از اجزاى درخت آن چنانچه ذكر يافت كه از آن افشرده باشند و نزد بعضى آب مطبوخ آنست و كرمى و خشكى اين زياده و در جميع افعال مانند آن با قوت قابضه و حمول آن مدرّ بواسير و حيض و مسقط جنين و رافع انضمام فم رحم و صلابت آن و بخورش جهة دفع رطوبات دماغى و لقوه و ضرر هواى وبائى مؤثر و مصدع و مصلحش رازيانه و بدلش جاوشير شربتش تا دو مثقالست [ دهن الميعة السّائله جهة ماندگى اعضا ] دهن الميعة السّائله جهة ماندكى اعضا و خدر و كزاز و رعشه و لرز حميات بارده تمريخا و تدهينا نافع و مجربست صنعت آن بكيرند ميعهء سائله هر قدر كه خواهند و بر آتش ملايم در روغن زيتون كداخته استعمال نمايند [ دهن الميعة السّائله ديگر ] دهن الميعة السّائله جهة امراض مذكوره و درد مفاصل و كرده و مثانه و رحم و ورمهاى بارده و ساير امراض بارده نافع صنعت آن ميعهء يابسه چهار سير در يكمن روغن كنجد تازه كداخته صاف كرده استعمال نمايند كتاب حرف النون باب النون مع الالف [ نارنج ] نارنج معرب نارنك فارسى است ريشه و پوست درخت و پوست ثمر و شكوفه و تخم آن در دوم كرم و خشك و ترشى آن در اخر دويم سرد و خشك و با لزوجتى كه موافق سينه و نزلات و سرفهء حار است و در برك و پوست آن تفريح عظيم و جميع اجزاى آن در همه امور بهتر از ترنج و ضماد پوست زرد آن با سركه جهة درد سر مجرّب و پخته مهراى آن بتمامه جهة جرب و حكّها و جوششهاى سر و نرم كردن جلد بدن بيعديل و شرب يك درم و نيم از پوست زرد آن كه خشك كرده باشند باب كرم جهة پيچش و اخراج كرم شكم و قى و غثيان از مجربات و بوئيدن آن و برك آن رافع طاعون و فساد هوا و آب خيسانيدهء پوست شكوفهء آن جهت عسر ولادت مجرب و حمول آن جهت ادرار حيض و شرب آن رافع سمّ عقرب و هوام و ترشى آن با شكر مسهل صفرا و مدر آن و رافع خمار و امراض حارهء عصب غير صحيح و اكثار آن مضعف جكر و مصلحش عسل و شكر و دو درم از تخم مقشر آن ترياق سموم كزيدن جانوران سمى و شرب ريشهاى باريك آن با شراب نيز همين اثر دارد و ساير منافع مانند ترنج و ليمو است و ضرر آن باعصاب كمتر و بوئيدن شكوفهء آن مقوى دماغ و محلّل زكام است [ حبّ تخم نارنج ] حبّ تخم نارنج جهة اوجاع مفاصل نافع و ترياق سموم است صنعت آن بكيرند تخم نارنج را و مقشر كرده با هم‌وزن آن نبات سفيد و يا عرق بهار سرشته حبّ بندند و يا سفوف سازند شربتى از يك درم تا دو درم [ دهن نارنج ] دهن نارنج در همه افعال قويتر از روغن ناردين و دو مثقال آن بادزهر سموم باردهء حيوانيّه است صنعت آن بكيرند پوست نارنج يا شكوفهء آن را در روغن كنجد تازه ريخته سه هفته در افتاب بكذارند پس استعمال نمايند و اكر هفتهء يك مرتبه تبديل نمايند ميكردد اقوى [ شراب نارنج ] شراب نارنج مانند شربت اترج است و از آن اقوى و اوفق از براى سينه و همچنين جوارش و حلوا و مخلل و مربّا و سائر تراكيب آن الا آنكه در اينجا بجاى اترج نارنج است [ عرق زهر النارنج ] عرق زهر النارنج كه به فارسى عرق بهار نامند در دويّم كرم و خشك جهة ضعف دماغ و تفريح و اشتها و باه و سدهء مصفات و نزلات و درد سينه و قولنج ريحى و پيچش و خفقان و غشى و مداومت آن هفت روز هر روز دو اوقيه با شكر و ربع درم مرجان جهة رفع سپرز از مجربات و باب كرفس جهة سنك كرده و مثانه و شرب آن ناشتا جهة قطع اسهال رطوبى نافع و حمول آن با پشم جهة اصلاح رحم و با شيرهء باديان جهة اعانت بر حمل و اكثار بوئيدن آن مورث بيخوابى و هوا مضر عرق بهار است و مصلح آن گلاب و قوتش در ظرف مس يا روح توتيا تا هفت سال باقى ميماند و در شيشه تا يك سال صنعت آن بكيرند بهارنارنج هر قدر كه خواهند و با شش وزن آن آب خالص شيرين و در قرع و انبيق عرق كشند و اكر دو اتشه كنند ميكردد اقوى يعنى بار ديكر بران عرق كل تازه ريخته عرق كشند [ نارجيل بحرى ] نارجيل بحرى و آن ثمرى است غلافدار مانند غلاف صلب نارجيل و طولانى كوچك و بزرك دو عدد بهم پيوسته توام مىباشد و چون بشكنند پوست صلب آن را از اندرون آن مغربى به همان هيئات طولانى مثل مغز نارجيل كه بالاى آن پوستى مثل پوست نارجيل و ليكن از آن ضخيم‌تر و در رنك تيره‌تر و مغز آن ضخيم‌تر و بسيار صلب‌تر از مغز نارجيل قريب بصلابت عاج سفيد و شيرين طعم قريب بطعم شير و چون كهنه كردد رنك آن ميل بزردى و سرخى و طعم آن بتلخى مينمايد و تا اين زمان كسى منبت آن را نيافته در حوالى جزاير مالديب اخذ مينمودند و بسيار كران بها بود قريب به قيمت طلا و بعضى اوقات زياده از آن و از اتفاقات در اين اوقات كه سنهء يك هزار و يك‌صد و هشتاد چهار هجريست على هاجرها و إله و عليه الصّلوة و السّلام مركب كه كشتى و جهاز نامند از مراكب فرانسيس كه فرقه‌اى است از فرق نصارى طوفانى شده بر جزيرهء از جزاير آن سمت كه قبل از اين نديده بودند رسيده چون كشتى را لنكر نموده بر بالاى خشكى رفتند نارجيل دريائى بسيارى در آن يافتند قدر معتدى كه توانستند حمل مركب خود نموده به بندر بولچرى كه بندريست از بنادر قريب بسيلان و اصل از مضافات صوبهء دكهن بوده است كه حالا در تصرف ايشانست آورده و از آنجا به اطراف و جوانب بردند چنانچه قدر معتدى بفراس‌دانكه كه بندريست از بنادر بنكاله و ايشان در آن ساكن‌اند و از آنجا تجار بمرشدآباد و جاهاى ديكر بردند و وافر و ارزان كرديد ميكويند درخت آن مانند درخت نارجيل است طبيعت آن بعضى مركّب القوى و بعضى كرم و تر در اول و بعضى در دوم كرم و در اوّل تر و بعضى خشك و در مركب القوى بودن آن شكى نيست زيرا كه در امزجهء مختلفه و امراض متضاده مؤثر است و كرمى و ترى و خشكى آن نظر بر تازكى و كهنكى آنست يعنى هرچند كهنه‌تر كردد ميل بحرارت و خشكى زياده مينمايد [ خواص و منافع ] و خواص و منافع آن كفته اكر از براى حفظ صحّت در هر هفته يك مرتبه مقدار دانهء برنجى بر بالاى سنك سماق با كلاب سائيده ميل نمايند بدن را از عروض اكثر امراض محافظت مينمايد مانند تب لرز